ذبيح الله صفا
743
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
مرگ قاسم را بعد از سال 1000 و بقول تقى الدين اوحدى « بعد از تحمل الف » بدانيم نه سالهاى نهصد و هشتاد و شش يا هشتاد و نه كه بعضى نوشتهاند . نسخهيى از ديوان شيخ ابو القاسم را كه بشمارهء 1765 . Supp همراه با ديوان ابو تراب بيك فرقتى است در كتابخانهء ملى پاريس خواندم ، شامل قصيده ، غزل ، رباعى و چند مثنوى كوتاه در بحرهاى مختلف . قصيده - هايش در ستايش پيامبر و امامان و شاه عباس سروده شده است ، و او شاعريست نيكوسخن و كلامش دور از لحن شاعران عهد وى و بلكه بيشتر متمايل بشيوهء گويندگان پيش از سدهء دهم است و واژهها و تركيبهاى قديمتر از عهد و زمانش بسيار دارد ، و چنان كه از شعرش پيداست تتبع وى در اثرهاى شاعران گذشته بسيار بود و بايراد مضمونها و معنيهاى عرفانى و اخلاقى نيز زياد توجه مىنمود . از نكتههاى قابل ذكر در قصيدههايش آنست كه غالبا از اينكه اهل روزگار او را درست نشناختهاند شكايت دارد و براستى اگر ديوانش را نيك تصفح كنيم درستى آنچه را كه تقى الدين اوحدى دربارهء او گفته است بروشنى ملاحظه خواهيم كرد . ازوست : شنيدم بلبلى در فصل نوروز * اسير دام شد با صد غم و سوز ز دامش بر قفس كردند منزل * فراق گل شكستش خار در دل فراخيهاى بستان ياد مىكرد * ز تنگى قفس فرياد مىكرد دل صياد بر وى مهربان شد * بتدبيرش بسوى بوستان شد گل پژمردهيى آورد پيشش * كز آن مرهم شود آسوده ريشش چو بلبل در قفس سيماى گل ديد * چو گل بشكفت و همچون غنچه خنديد چنان شد ز آن گل پژمرده مدهوش * كه شد گلهاى بستانش فراموش پس از عمرى كز آن تنگآشيان رست * قفس بشكست وز آن بند گران رست بسوى بوستان آورد پرواز * به عادت گشت با مرغان همآواز ز هر سويى نشان راز مىجست * گل پژمردهء خود بازمىجست بگلشنها نديد از وى نشانى * برآورد از دل پرخون فغانى كه بس بىحاصلم زين باغ و گلشن * دريغا كو گل پژمردهء من